تبليغاتX
گاه نوشت های ارکیده l حقیقت زندگی

آمده ام

آمدم اي شاه پناهم بده

خط اماني ز گناهم بده

اي حرمت ملجأ درماندگان

دور مران از در و راهم بده

لايق وصل تو كه من نيستم

 اذن به يك لحظه نگاهم بده

لشگر شيطان به كمين من است

بي كسم اي شاه پناهم بده

در شب اول كه به قبرم نهند

 نور بدان شام سياهم بده

اي كه عطا بخش همه عالمي

جمله حاجات مرا هم بده

کلیپ ملکوت آسمان با آهنگسازی آریا عظیمی نژاد و صدای استاد کریمخانی است ، طراحی و تدوین کلیپ را مهدی شاه محمدی انجام داده است و محمد داودی تصویر برداری آن را بر عهده داشته است ... واقعا این استاد کریمخانی عجب صوت آسمانی دارد. نسخه سبک کلیپ ملکوت آسمان را مي تونيد از اينجا دانلود كنيد.

جمعه 8 آبان1388ساعت 0:35 توسط ارکیده/یادبود/
زنی که از آسمان به سوی زمین نگاه می کند .
دختری که امشب زیباترین والس عاشقانه اش را به شاهزاده رویا هایش تقدیم می کند .
مادری که جایش خالیست . . . .
عروسی که می رقصد . . .
و
اشکی که شوری اش را مزه مزه می کنم زیر زبان .
مادری از دور شکوفه های بوسه اش را نثار دخترش می کند .
و
عطر دعایش حتی از بهشت به مشاممان می رسد .  . . .

***امشب عروسی سارا بود ، مثه ماه شده بود ، باز هم مثل همیشه همه بچه ها بودیم . عروسی عالی بود ولی جای مامانش خیلی خالی بود .

برای سارای عزیزم آرزوی خوشبختی می کنم / .

سه شنبه 27 مرداد1388ساعت 1:38 توسط ارکیده/یادبود/
پس فردا که بیاید
آمدنم دوباره می شود
می خواهم فریاد برآورم :
دنیا ...
آهسته تر بیا...

از صفر شروع کردیم و رسیدیم به 24 ، حالا امسال باید شمع های سال ِ 24 رو فوت کنم و این سال را هم برای همیشه بسپارم به دست خالقش و آرزو می کنم برای هر کس که این سال و ماه را از خداوند هدیه می گیرد ؛
آرزو می کنم که این سال برایش پر از سلامتی و سیب های رسیده آرزو هایش باشد و قدرش را به خوبی بداند ، چرا که در زندگی هر انسان هر سال و هر سن فقط یکبار تکرار می شود و نه بیشتر .
تو این 24 سال که خدا نعمت حیات رو به من داده ، تولدهای زیادی برام گرفته شد ، کادوهای زیبا و به یاد موندنی گرفتم و خاطره های زیبایی ساخته شد ، خاطراتی که بعضی از سال هاش اینجا ثبت شده ، اما امسال و تولد امسال یه فرق خیلی بزرگ با بقیه تولد ها داره .
امسال ، روز تولدم رو تو مشهد هستم ، پیش آقا علی بن موسی الرضا (ع)، امسال عهد کردم که از هیچ کس جز خودش کادوی تولدم رو نخوام و نگیرم .


14 مرداد که شود 24 ساله خواهم شد...

* *  این وبلاگ هم 4 سال‏ش تمام شد و رفت توی 5 سال  ، لحظات تلخ و شیرین زیادی اینجا ثبت شده ، شعر های عاشقانه زیادی اینجا نوشته شده ، روزمرگی های زیادی ، غرغر های زیادتری اینجا ثبت شده ، شاید همراه ترین دفتر چه خاطرات بوده ، به همین خاطر می گم :
تولدت مبارک صهبای عزیزم  ، امیدوارم که باشی و برقرار  .
سه شنبه 13 مرداد1388ساعت 2:14 توسط ارکیده/یادبود/
آرزوهایی که گم می شوند در این روزها . . . . . .
امشب شب آرزوهاست ، آرزوها زیاد است ، اما گم می شوند ، کم رنگ می شوند ، همه چیز در بهبوهه این روزها خاکستری رنگ می شود ، حتی آرزوهایی که سال و ماهی‏ست برای رسیدن به این روز ، لحظه شماری که نه حتی ثانیه شماری هم کرده اند .
به ندا فکر می کنم ، به تصویر غرق در خون او ، به آرزوی او در آن لحظه ، به آرزوهایش در زندگی اش ، به آن 2 جوان بسیجی ، به آن مادر و دختر ، به تمام کسانی که کشته شدند و نامی از آنها نیست فکر می کنم .
به آرزوها فکر می کنم .
آخر امشب شب آرزوهاست .
به مردم ایران فکر می کنم ، به سیاستمدارانم فکر می کنم ، به اینکه ما مردم چه قدر باید هزینه جاه طلبی ها و قدرت طلبی های آنها را بدهیم ، به آرزوهایشان فکر می کنم . مگر آرزویی برتر و بالاتر برای یک سیاستمدار وجود دارد که آرامش و امنیت را برای مردمش بخواهد .
که یک شب خواب خوش را بخواهد .
که پیشرفت را بخواهد.
که آبادی و آبادانی را بخواهد .
امشب شب آرزوهاست، آرزوهای زیادی در دل داشتم ، آرزوهایی که گاهی شب ها خواب را از چشمانم می رباید ولی امشب نمی توانم به خودم فکر کنم ، آرزوها را در یک دستمال می پیچم و می گذارم میان قرآن روی میز تحریرم .
امشب شب آرزوهاست ، به آرزوهای ندا فکر می کنم ، به آرزوهای آن دو جوان ، به آرزوهای آن مادر و دختر ، به آرزوهای مردمی فکر می کنم که تنها گناهشان انتخاب بود . انتخاب یک نفر از بین 4 نفر .
به بچه های کنکوری فکر می کنم و به آرزوهایی که دارند .
به آرزوها فکر می کنم .
آخر امشب شب آرزوهاست .
جمعه 5 تیر1388ساعت 1:24 توسط ارکیده/یادبود/

۱۵ آذر ماه سال ۱۳۸۵

امروز

۱۵ آذر ماه سال ۱۳۸۷

۳ سال گذشت

زمین چه طور تاب آورد غم به این سنگینی را

جمعه 15 آذر1387ساعت 10:35 توسط ارکیده/یادبود/

 

می‌دانم
حالا سالهاست که ديگر هيچ نامه‌ای به مقصد نمی‌رسد
حالا بعد از آن همه سال، آن همه دوری
آن همه صبوری
من ديدم از همان سرِ‌ صبحِ آسوده
هی بوی بال کبوتر و
نایِ تازه‌ی نعنای نورسيده می‌آيد
پس بگو قرار بود که تو بيايی و ... من نمی‌دانستم!
دردت به جانِ بی‌قرارِ پُر گريه‌ام
پس اين همه سال و ماهِ ساکتِ من کجا بودی؟
حالا که آمدی
حرفِ ما بسيار،
وقتِ ما اندک،
آسمان هم که بارانی‌ست ..!

                                                " نشانی ها  سید علی صالحی"

 

روی ابرها هم که نشسته باشی و پاهایت را هی تاب بدهی باز هم یک روزهایی را فراموش نخواهی کرد، تا ابد. مرداد و شهریورش فرق نمی‌کند انگار. دلت می خواهد آن را برای همیشه، تا ابد نگه داری، دلت می خواهد قابش کنی، یا نه اگر قابش کنی همه می بینندش، دوست داری آن را در کنج دلت نگه داری تا ابد برای همیشه تا هر وقت که دل تنگش شدی خنکای آن روز را به یاد بیاوری.  

پ ن : تیتر برگرفته از این آهنگ سیاوش قمیشی هست . می تونید اینجا گوش بدید.  

جمعه 11 مرداد1387ساعت 0:10 توسط ارکیده/یادبود/

پی نوشتانه: تبریک می گم به سارای نازنینم

امسال من همش باید تبریک بگم

خوشحالم که این همه اتفاقای خوب و قشنگ رخ می ده. 

چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت 21:54 توسط ارکیده/یادبود/

یک عالمه وقته که جلوی مانیتور نشستم تا یه چیزی بنویسم ، کلمه ها میان و میرن ، خاطره ها هر کدوم از روی اون یکی سر می خورن و میرن توی پستوی ذهن پشت سر اون یکی قایم می شن . یاد اون روزهای دبیرستان فاطمیه می افتم که تو تاریخ‏ت عالی بود و من ریاضیم؛ و همیشه جلوتر از معلم درس رو توضیح می دادی و من همش پیش خودم می گفتم آخه این دختره چه طور‏ می تونه این همه اسم و اتفاق رو تو ذهنش نگه داره !!!! تا روزهای پر اضطراب پیش دانشگاهی و دو‏در کردن کلاسهای شیمی سلیمیان؛ تا تمام روزهای پیاده روی این حوالی ............

روزهاي خوش نوجواني و خنده ها و شيطنت هاي تکرار نشدني، گذشت.

هر چي که بود، باعث شد، اين دوستي تا حالا ادامه پيدا کنه و 9 ساله بشه، دوستي هاي بي غل و غش بچگي. 

تقدیمی برای تو که زاده‏ی اُردِ بهشت هستی .

دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 0:52 توسط ارکیده/یادبود/

 

بهارصدا همون صدا بود
صداي شاخه ها و ريشه ها بود
بهار بهار
چه اسم آشنايي
صدات مياد ... اما خودت كجايي ؟؟؟
وابكنيم پنجره ها رو يا نه
تازه كنيم خاطره ها رو يا نه
بهار اومد لباس نو تنم كرد
تازه تر از فصل شكفتنم كرد
بهار اومد با يه بغل جوونه
عيد آورد از تو كوچه تو خونه
حياط ما يه غربيل
باغچه ما يه گلدون
خونه ما هميشه
منتظر يه مهمون
بهار بهار

يه مهمون قديمي

يه آشناي ساده و صميمي
يه آشنا كه مثل قصه ها بود
خواب و خيال همه بچه ها بود
آخ ... كه چه زود قلك عيديامون
وقتي شكست باهاش شكست دلامون
بهار اومد برفارو نقطه چين كرد
خنده به دلمردگي زمين كرد
چقد دلم فصل بهار و دوست داشت
واشدن پنجره ها رو دوست داشت
بهار اومد پنجره ها رو وا كرد
من و با حسي ديگه آشنا كرد
يه حرف يه حرف ‚ حرفاي من كتاب شد
حيف كه همش سوال بي جواب شد
دروغ نگم ‚ هنوز دلم جوون بود
كه صبح تا شب دنبال آب و نون بود

پ ن : این ترانه با صدای تورج شعبان خوانی رو خیلی دوست دارم تنها آهنگیه، که وقتی بهار میاد کوک کامپیوتر یکسر رو اون می چرخه و باهاش این همه سال و ماه اومده و نیومده مرور می شه .

۱-بلاخره کابوس این سال در هم و برهم ،هم داره تموم میشه همه چی داره به سمت آخرینش پیش میره، آخرین ساعت، آخرین دقیقه، آخرین ثانیه .آخرین ، آخرین آخرین

۲-برای سارا که امروز خودم هم می دونستم چه قدر چرت و پرت گفتم تا همه بخندیم و کمتر زهر خند این سال رو به یاد بیاریم، هر وقت هر کدوممون خواست اشکش در بیاد گفتن خاطرات دانشگاه بود که مانع آن می شد .

چه ناتوانه آدمی درمقابل هجوم موذیانه خاطرات دیروز، خاطراتی که تو قشنگ ترین لحظات زندگی ات قرار بود تسکینی برای تنهایی های فردات باشه اما امروز به یه دیوار، به یه قفس تنگ تبدیل شده و دلت رو از گریه لبریز کرده.

۳-بعد از مدت ها حالم خوبه. همینطوری بی دلیل. شاید هم با دلیل و بهار دلیلش باشه، نمی دونم. اتفاقای خوبی برای دو تا از دوستای عزیزم افتاده که کلی خوشحالم و یه جورایی احساس می کنم انگاری واسه خودم این اتفاقا افتاده. مریم که تو مراسمش هم دعوت بودم و به خاطر انتخابات نتونستم برم و سعید . یه سری چیزا تو زندگیم عوض شده و یه سری چیزا هم هنوز عوض نشده و عین خر تو گل موندم.

۴-دلم هوای بوییدن این آخرین ثانیه ها رو کرده، شال و کلاه می کنم می رم بیرون؛ تا آخرین هوای سال 86 رو هم وارد این ریه های گاه بی گاه سالم بکنم ، بعد از کلی کلفت پارتی (اسمی که من و سارا روی خونه تکونی عید گذاشتیم) که داشتیم و این خونه درهم و برهم رو به زور یک هفته جمع و جورش کردیم ، یکم پیاده روی واقعا چسبید ، مردم هم که ماشالا هیچ وقت این خرید و این تو صف وایسادناشون تمومی نداره ، از میون تمام خریدنی هایی که بیرون هست به چند شاخه گل شب بو و رز اکتفا می کنم و برمی گردم سمت خونه .

۵-کلمات خیس را در دست می گیرم امسال هم با همین کلمات کم مقدار سلامتی، سعادت، نذر می کنم . راستی کجا می توان یکدست دعای اجابت شده خرید.

چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 23:39 توسط ارکیده/یادبود/

 

انقدراین درد بزرگ هست که رو لبام مهر سکوت خورده .

انقدراین درد عظیم هست که دوست دارم بخوابم و هیچ وقت سر بلند نکنم .

انقدراین مرثیه غم انگیز هست که اگر زمین هزاران باربچرخد باز این غم فراموش نخواهد شد .

انقدرتحمل این مصیبت سخت هست که نمی دونم شانه هایت تاب می آورد یا نه .

نمی دونم طاقت میاری یا نه .

آسمون رو که می دونم ، کم میاره زیر بار این غم .

دوست خوبم سارای عزیز

چی دارم بگم ، چی می تونم بگم

حرفم نمیاد ، اشک هم که خشکیده

خدا هم که . . . .  

جز دلداریت به صبر ، جز به اینکه . . . . 

چی می تونم بگم .

تسلیت هم کم میاره در مقابل با غم تو .

پ ن : مامان سارای نازم (قاصدک)بعد از تحمل چندین سال درد و رنج ناشی از بیماری امروز رفت پیش خدا؛ تا شاید اونجا بتونه یه شب، بدون درد، بدون گریه های شبانه ، بدون مسکن های قوی،بدون غصه، بدون درد ،آسوده بخوابه . 

جمعه 12 بهمن1386ساعت 1:16 توسط ارکیده/یادبود/

زمستون
تن عريون باغچه چون بيابون
درختا با پاهای برهنه زير بارون
نميدونی تو که عاشق نبودی
چه سخته مرگ گل برای گلدون
گل و گلدون چه شبها نشستن بی بهانه
واسه هم قصه گفتن عاشقانه
چه تلخه
چه تلخه
بايد تنها بمونه قلب گلدون
مثل من که بی تو
نشستم زير بارون زمستون
زمستون
برای تو قشنگه پشت شيشه
بهاره زمستونها برای تو هميشه
تو مثل من زمستونی نداری
که باشه لحظه چشم انتظاری
گلدون خالي نديدي
نشسته زير بارون
گلای کاغذی داری تو گلدون
تو عاشق نبودی
ببينی تلخه روزهای جدايی
چه سخته
چه سخته
بشينم بی تو با چشمای گريون

پ ن۱ : این آهنگ قشنگ رو می تونیند اینجا بشنوید

چهارشنبه 19 دی1386ساعت 17:20 توسط ارکیده/یادبود/

 

هزار خواهش و آیا ، هزار پرسش و اما ،هزار چون و هزاران چرای بی زیرا، هزار بود و نبود، هزار شاید و باید، هزار باد و مباد، هزار کار نکرده ،هزار کاش و اگر، هزار بار نبرده ،هزار بوک و مگر،هزار بار همیشه، هزار بار هنوز ، مگر تو ای همه هرگز مگر تو ای همه هیچ مگر تو نقطه پایان بر این هزار، خط ِناتمام بگذاری ؛ مگر تو، ای دم آخر دراین میانه تو سنگ تمام بگذاری...

یلدا هم اومد خیلی زود خیلی دیر .....

روز ها از پی هم گذشت......

پ ن 1:یهو یاد اون شب یلدایی افتادم که جو نیمای «یلدای م مودب پور»منو بدجور گرفته بود و همش شیرین کاری می کردم و همه می خندیدن ، هر چیزی رو که می خوردم یه پیالش رو هم برمیداشتم می گفتم :اینم برای فردای شب یلدامه ، کم مونده بود چایی رو هم توی یه نایلکس بریزم ببرم خونه ...

چه قدر زود گذشت

پ ن ۲: یه چیزهایی پارسال نوشتم می تونید اینجا بخونیدش خودم که بعد از یه سال خوندمش کلی خوشم اومد

پ ن ۳: یادگاری شایدهم فال حافظ

حریف عشق تو بودم چو ماه نو بودی .......کنون که ماه تمامی نظر دریغ مدار

پ ن ۴ : زیر چتر سبز باران  

           برگ لرزان درختان    

           آید به یادم دوباره ...

پ ن ۵ : زمستون هم اومد ، مبارک باشه

ب ن ۱ : اینم عکس شب یلدای ما

Image hosted by allyoucanupload.com

جمعه 30 آذر1386ساعت 1:41 توسط ارکیده/یادبود/

                                          

                                                                         

اما چرا

هی هر چه اتفاقی

قندان و استکان ها را

در سینی

می چینم

با هر چه کفش هایم را . . . . .

جفت می شوند

در گوش من

دیگر صدای زنگ نمی آید؟

{قیصر امین پور....که از امروز باید عادت کنیم بنویسیم زنده یاد قیصر امین پور...}

یادته؟ 

نمایشگاه کتاب امسال ، انتشارات مروارید ، وقتی فهمیدیم قیصر امین پور تو انتشارات هست یه جیغ بلند کشیدیم و از لابلای جمعیت خودمون رو کشون کشون رسوندیم به اون ، خیلی لاغر شده بود .

برامون به یادگار نوشت ؛

«گل ها همه آفتابگردانند »

تقدیمی : برای سرکار خانم ......

امضا : قیصر امین پور

 

جمعه 11 آبان1386ساعت 18:35 توسط ارکیده/یادبود/

باورت می شود

امروز

صدای بال هایش را شنیدم

ازرائیل را می گویم

آمد

دسته ای ریحان چید

بابایی جانم رفت

.

.

صدایم را می شنوی

بابایی

می دانم که می شوی

آن بالا ها چه خبر

همیشه به یادت هستم

به امید دیدار

سه شنبه 20 شهریور1386ساعت 21:24 توسط ارکیده/یادبود/

چه فرقی می کند

تولد 23 سالگی من باشد

یا 2  سالگی این وبلاگ

وقتی پازل های این زندگی بهم ریخته است

اینکه چرا تمام اتفاقات زندگی ام در این روز می افتد

خودم هم نمی دانم

دوسال پیش وبی را که عاشقانه دوستش داشتم

درست روز تولدم بستم و اینجا را راه انداختم

درست 14 مرداد

خودم هم نمیدانستم چه چیز را می خواهم اثبات کنم

شاید ماندگاری

چون تولد یک انسان ماندگار است

«راز گل ارکیده »

این شد اسم وبلاگم

رازش تو بودی و حتما ارکیده هم من

اینکه چرا عوض شد و شد کافه میکس

شاید خواستم  فراموش کنم که رازی دارم

شاید که نه حتما

اما مثل دور تصلب

دوباره تازه شد

خواستم خیر سرم برای خودم خاطره بسازم

این روزها.....

دلم برای مهربا تنگ می شود

برای آن دختری که شاد بود و گرما می بخشید

سراسر انرژی بود

برای آن قالب تند سرخابی 

برای آن دعوای اینترنتی و وبلاگی

برای ایگنور که نمیدانستم کیست

و همیشه غبطه می خوردم که چرا لینک من اول نیست

چه غبطه احمقانه ای

بچه بودم دیگر

تو ببخش

برای فاهوس و تجارت اینترنتی و زخمه بارون و بارانی

راستی چه دلایل مسخره ای است برای دلتنگی

باز هم می گویم

تو ببخش

نمی خواستم که این طور شود

من می روم بیرون از زندگی ات

مثل تمام این دو سال  

که تو راحت باشی

تنها باشی ، فکر مرا هم نکن ، وجدانت هم گیر نکند

 مطمئن باش انقدر قدرت دارم که با خودم کنار بیایم

خودم خواستم  

باز هم

تو ببخش

ــــــــــــــ

درشکه ای می خواهم سياه
که ياد تو را با خود ببرد
يا نه

.

.

.
نه
ياد تو باشد
مرا با خود ببرد

     کيکاووس ياکيده

 

 Image hosted by allyoucanupload.com

 

یکشنبه 14 مرداد1386ساعت 14:43 توسط ارکیده/یادبود/

چه رنج بزرگی ست که بدانی او مادری ندارد

تا در موقع گریستن هایش پناهش باشد

چه رنج بزرگیست پناه  بردن به دیگران

…..بی مادری......

مادر یعنی پشت

مادر یعنی پناه

مادر یعنی تکیه گاه

مادر یعنی شانه ای برای گریستن

مادر یعنی بوی عطر یاس

مادر یعنی دعای بعد از نماز

وقتی که مادر نیست

یعنی هیچ چیزی نیست

کاش اینجا را می خواندی مادر بی عاطفه

کاش بودی و  اولین گامهای بچگی اش را همراه با گامهای تو بر میداشت

کاش بودی و شکفتن اولین کلمه را در دهانش میدیدی

کاش بودی و هنگامی که در تب دراوردن دندان می سوخت ، برایش لالایی می خواندی

کاش بودی و او را در حسرت گفتن مادر نمی گذاشتی

کاش بودی و وقتی شیرین زبانی میکرد برایش ذوق میکردی

وقتی بی دلیل گریه میکرد برایش اسفند دود میکردی و وان یکاد می خواندی

وقتی  میدوید و زمین می خورد بلندش میکردی

بیچاره پدر که هم مجبور است پدر باشد و هم جای خالی تو را پر کند

چگونه توانستی

که دل بکنی

که بری

کاش همان 23 کرومزم را هم به او نمیدادی

راستی اگر جویای حالش باشی

که میدانم نیستی

او خوب هست ، خوب ِخوب

راه میرود ...کامل حرف میزند

کلی شیرین است و خواستنی

حتی مرا که از بچه ها بیزار بودم را ، شیفته خود کرده است

اما حیف که تو نخواستی اش

حتی نخواستی ان یک روزی را که دادگاه تعیین کرده است ببینی اش

چه طور توانستی

چه طور طاقت اوردی

روزت مبارک مادر بی عاطفه !!!

 

جمعه 15 تیر1386ساعت 16:56 توسط ارکیده/یادبود/

گاهی اوقات نوشتن سخت میشه ، نمیدونی چی میخوای بنویسی ، نمیدونی چی می خوای بگی ،

نمی دونی از خاطرات خوب بگی ، یا از خاطرات بد ...البته اگر خوبی وجود داشته باشه

نمیدونی از روزی بگی که فهمیدی دانشگاه قبول شدی و بعد با کلی امال و ارزو پاشدی رفتی واسه ثبت نام و با اینکه توی دفترچه شیمی محض تهران مرکز رو زده بودی ، یهو بهت گفتن باید بری  فرهنگسرای جوان ، جلسه اونجا تشکیل میشه و بعد بفهمی که تهران مرکز بهت لطف کرده و تمام وروردی های 82 رو داده به یه واحد جدیدالتاسیس به نام تهران شرق ، و تو واسه اولین بار پا بزرای تو شهری که حتی اسمش هم یکبار به گوشت نخورده ....ولی جزء منطقه 15 تهران محسوب میشه ......

و به سرعت یک چشم بر هم زدن  چهار سال  گذشت

چهار سالی که توش پر از زشتی و زیبایی شادی و غم هست

چهار سالی که .................

بگذریم .

امروز که رفتم روی سن لوح تقدیر رو از جناب اقای دکتر ...... بگیرم  ، بچه ها ازم خواستن اگه حرفی ، سخنی ، خاطره ای دارم ،  بگم...

خیلی دوست داشتم بگم

ممنون جناب  اقای دکتر .........

که تو این چهار سال انقدر رو اعصاب من راه رفتی

ممنون از اینکه 3 واحد منو انداتی و به خاطر یه اعتراض ساده به نمره ناحقم می خواستی منو کمیته انظباطی کنی ...

ممون از اینکه کار منو تا مرز انصراف پیش بردی

ممنون از اینکه تو جایی که باید بشه با خیال راحت درس خوند تو یه باند مافیای قدرت درست کردی که حتی اقایون دیگه هم ازت می ترسیدن .......

ممنون از اینکه از همون ترم اول بین بچه ها تفرقه انداختی و اون ها رو به جون هم دیگه انداختی ، تا بچه ها با هم متحد نباشن و نتونن بهت حتی کوچکترین اعتراضی بکنن

ممنون از اینکه حاظر نشدی معرفی نامه منو به یه کارخونه داروسازی امضا بکنی و همین طور هم ممنون از اینکه الان 3 هفته هست دارم میرم و میام تا یه گواهی نامه برای معرفی به یه مرکز بگیرم ....اما تمام فرم هایی که پر کردم نیستن .........هیچکدوم از فرمهام نیستن !!!!!!!!!!!!!!!!!

ممنون از اینکه شوق ادامه تحصیل رو تو من کشتی

ممنون از اینکه اگه بهم لطف کنی و کار منو به ترم 9 نکشونی

اما فقط به تشکر ساده اکتفا کردم

می خواستن نرم لوحم رو بگیرم .......اما گفتم جهنم مثل بقیه چیزها اینم می گذره ....

بعد از اونم کلی با بچه ها و استاد ها عکس یادگاری  انداختیم و کیک بریدیم و کیک خوردیم....

*******************************************

دیروز صبح برنامه مردم ايران سلام یه ضبط کوتاه از جشن الفبای  کلاس اولی ها رو پخش کرد  ، نمی تونم حال خودم رو تو اون موقع که این برنامه رو می دیدم توصیف کنم ...فقط اشک بود که از چشمام می اومد ......چه قدر زود همه چیز تموم میشه .......

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

 

جمعه 11 خرداد1386ساعت 11:31 توسط ارکیده/یادبود/

دستم را اگر نگرفته بودی

و کلمات را

واج به واج

در گوشم زمزمه نمي کردی

چگونه مي اموختم

در غيبت خورشيدهم

مي شود خنديد؟!

Image hosted by allyoucanupload.com

روز معلم رو به تمام معلم های دنيا

از جمله

پدر و مادرخودم

تبريک ميگم . 

چهارشنبه 12 اردیبهشت1386ساعت 1:22 توسط ارکیده/یادبود/

 

Happy Yalda _ MithraKana

 

********************************************

                      Birth of mehr/mithra/jesus christ    

 

             Image hosted by allyoucanupload.com

 

                                      يلدا کلمه ای است سريانی به معنای زايش

 

                                                               جشن زايش مهر _ميترا

شبي که بعد از ان مهر/ميترا /خورشيد دوباره زائيده مي شود ( روز شروع به بلند شدن ميکندو به گرما و روشنايي شبانه روز افزوده می شود 

 بلند ترين شب سال (طول تاريکی 15 ساعت و 54 دقيقه در ونکوور کانادا )

21 دسامبر را ميترائيها ( مهری ها ) روم و ديگر شهر های اروپا به مناسبت زايش ميترا جشن می گرفتند و نور افشاني مي کردندکه چند شب به درازا می کشيد ، در قرن چهارم ميلادی مسئولين کليسا اين جشنها را به زايش مسيح نسبت داده اند و اين جشنها در روز 25 دسامبر تثبيت شد . اختلاف 4 روز به علت در نظر گرفتن / نگرفتن سالهای کبيثه است .

********************************************

شب يلدا، درازترين شب سال و يكي از بزرگترين جشن هاي ايرانيان است. ايرانيان همواره شيفته شادي و جشن بوده اند و اين جشن ها را با روشنايي و نور مي آراستند. آنها خورشيد را نماد نيكي مي دانستند و در جشن هايشان آن را ستايش مي كردند. در درازترين و تيره ترين شب سال، ستايش خورشيد نماد ديگري مي يابد. مردمان سرزمين ايران با بيدار ماندن، طلوع خورشيد و سپيده دم را انتظار مي كشند تا خود شاهد دميدن خورشيد باشند و آن را ستايش كنند. خوردن خوراكي ها و مراسم ديگر در اين شب بهانه اي است براي بيدار ماندن يكي از دلايل گرفتن جشن دراين شب زاده شدن ايزدمهر است.
مهر به معناي خورشيد.. مهر ايزدي نيك است و قسمتي از اوستا به نام او، نام گذاري شده است. در مهريشت اوستا آمده است . مهر از آسمان با هزاران چشم بر ايراني مي نگرد تا دروغي نگويد.
ايزد مهر در يكي از شهرهاي خاوري ايران از دوشيزه اي به نام ناهيد زاده شد. پس از مدت اندكي كشور به كيش مهرپرستي گرويد. مهرپرستي از مرزهاي ايران فراتر و به رم رفت. پادشاهان رم به آن گرويدند و دين رسمي رم شد. «يوليانوس» يا «ژوليان» يكي از پادشاهان رومي گروه گروه مردم ترسا را به دين مهر مي كشاند و دعوت مي كرد. هنوز هم نيايش هاي اين شاه رومي با مهر برجاست. «اي پدر در آسمان نيايش مرا بشنو» «يوليانوس» در اين نيايش خدا را پدر مي نامد. اين اسمي بود كه ترسايان به تقليد از مهرپرستان بر خداي خود گذاشتند. روميان سال هاي بسيار تولد مهر و شب چله را جشن مي گرفتند و آن را آغاز سال مي دانستند. حتي پس از گسترش دين مسيحيت، باز كشيشان نتوانستند از گرفتن اين جشن ها جلوگيري كنند و به ناچار مجبور شدند به دروغ اين شب را زادروز تولد عيسي معرفي كنند تا روز 25 دسامبر را به بهانه تولد عيسي جشن بگيرند نه تولد ايزدمهر،

هنگامي كه به آيين و مراسم مسيحيان در كريسمس نگاه مي كنيم بسياري از نشانه هاي ايراني اين مراسم را در مي يابيم. ايرانيان قديم در شب چله درخت سروي را با دو رشته نوار نقره اي و طلايي مي آراستند. بعدها مسيحيان درخت كاج را به تقليد از مهرپرستان و ايرانيان تزيين كردند.

 مهر از دوشيزه با كره اي به نام آناهيتا در درون غاري زاده شد كه بعدها مسيحيان عيسي را جايگزين مهر و مريم را جايگزين آناهيتا قرار دادند

يكي ديگر از وام گيري هاي مسيحيان از مهرپرستان، روز مقدس مسيحي يعني يكشنبه است.
 Sunday به معني روز خورشيد يا مهر است كه روز مقدس مهرپرستان بود. ارنست رنان درباره آيين مهرپرستي گفته است:‌ «اگر عيسويت به هنگام گسترش خود بر اثر بيماري مرگ ماري باز مي ايستاد، سراسر جهان به آيين مهر مي گرويد .

  

 

  

****************************************

 

يلدای ايرانی، شبی که خورشيد از نو زاده می شود

يلدا در افسانه ها و اسطوره های ايرانی حديث ميلاد عشق است که هر سال در «خرم روز» مکرر می شود.ماه دلداده مهر است و اين هر دو سر بر کار خود دارند که زمان کار ماه شب است و مهر روزها بر می آيد. ماه بر آن است که سحرگاه، راه بر مهر ببندد و با او در آميزد، اما هميشه در خواب می ماند و روز فرا می رسد که ماه را در آن راهی نيست. سرانجام ماه تدبيری می انديشد و ستاره ای را اجير می کند، ستاره ای که اگر به آسمان نگاه کنی هميشه کنار ماه قرار دارد و عاقبت نيمه شبی ستاره، ماه را بيدار می کند و خبر نزديک شدن خورشيد را به او می دهد. ماه به استقبال مهر می رود و راز دل می گويد و دلبری می کند و مهر را از رفتن باز می دارد. در چنين زمانی است که خورشيد و ماه کار خود را فراموش می کنند و عاشقی پيشه می کنند و مهر دير بر می آيد و اين شب، «يلدا» نام می گيرد. از آن زمان هر سال مهر و ماه تنها يک شب به ديدار يکديگر می رسند و هر سال را فقط يک شب بلند و سياه وطولانی است که همانا شب يلداست .
يلدا در افسانه ها و اسطوره های ايرانی حديث ميلاد عشق است که هر سال در «خرم روز» مکرر می شود.
در زمان ابوريحان بيرونی به دی ماه، «خور ماه» (خورشيد ماه) نيز می گفتند که نخستين روز آن خرم روز نام داشت و ماهی بود که آيين های بسياری در آن برگزار می شد. از آن جا که خرم روز، نخستين روز دی ماه، بلندترين شب سال را پشت سر دارد پيوند آن با خورشيد معنايي ژرف می يابد. از پس بلندترين شب سال که يلدا ناميده می شود خورشيد از نو زاده می شود و طبيعت دوباره آهنگ زندگی ساز می کند و خرمی جهان را فرا می گيرد.

                                                 ******************************************
پيوند يلدا با ميترائيسم
از آنچه که از منابع و متون کهن برمی آيد، يلدا زاد روز ايزد مهر يا ميترا است. ايزدی که در کيش ميترائيسم پرستش می شد و اين دين، يکی از تاثير گذارترين مذاهبی بود که نخست در شرق و بعدها در غرب و در دي مسيحيت رد پای بسياری از خود به جای گذاشت.
ريشه کلمه يلدا متعلق به زبان سريانی است و به معنای تولد يا ميلاد است. در برخی منابع آمده است که پس از مسيحی شدن روميان، سيصد سال پس از تولد عيسی مسيح، کليسا جشن تولد مهر را به عنوان زاد روز عيسی پذيرفت، زيرا زمان دقيق تولد وی معلوم نبود. در واقع يلدا يک جشن آريايي است و پيروان ميتراييسم آن را از هزاران سال پيش در ايران برگزار می کرده اند. وقتی ميترائيسم از تمدن ايران باستان به ساير جهان منتقل شد در روم و بسياری از کشورهای اروپايی روز 21 دسامبر به عنوان تولد ميترا جشن گرفته می شد ولی پس از قرن چهارم ميلادی در پی اشتباه محاسباتی، اين روز به 25 دسامبر انتقال يافت و از سوی مسيحيان به عنوان روز کريسمس جشن گرفته شد. از اين روست که تا امروز بابا نوئل با لباس و کلاه موبدان ظاهر می شود و درخت سرو و ستاره بالای آن هم يادگاری از کيش مهر است


                                 Image hosted by allyoucanupload.com  

چهارشنبه 29 آذر1385ساعت 10:25 توسط ارکیده/یادبود/

 وبلاگ ميتونه خونه ادم باشه .يه خونه مجازی  و ما ميتونيم  به اندازه ی دوست داشتن يه خونه واقعی دوستش داشته باشيم . خونه ای که ميشه بهش وابسته شد ،ميشه دوستش داشت. خونه ای که تک تک دوستان برامون مهم هستن .اگه يه روز بدونيم برای يکی از اونها اتفاقی افتاده يا با مشکلی مواجه شده ، همگی کمک می کنيم تا مشکل اون حل بشه. خونه ای که ميشه گاهی ترکش کرد و گاهی دوباره ساختش از نو .

وبلاگ ميتونه جايي باشه که توی اون از ناگفته هايت و  روز مرگی هايت بگويي  .

و جايي برای استفاده از افکار يکديگر و نظرات يکديگر.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

يک سال از تاسيس وبلاگ راز گل ارکيده گذشت و دوسال از عمر وبلاگ نويسی ما و يک سال از بستن وب قبلی و يه کوله بار تجربه و خاطره و بودن و نبودن . که خودم هم تو خوب يا بد بودن خاطرات مانده ام ....خاطراتی که اگر خودم هم بخواهم باز اين سلولهای خاکستری نمی گذارند که فراموش شوند . و گاه و بی گاه آزارم ميدهند

 

 

 

  

ميدونيد .............

هميشه ميگن قسمت دست خداست ....اگه خدا  بخواد همون ميشه . منم به اين معتقدم ، اما گاهي اوقات خيلي چيزها رو ادم ميتونه خودش رقم بزنه و بسازه. بستگي به شرايط زمان و مکاني داره ، که انسان توی اون شرايط قرار مي گيره .

سال پيش که اين بلاگ رو درست کردم سعي کردم اولين پستش رو تو روز تولدم بزارم تا هر سال با عبور از اين تاريخ ، بفهمم که چه قدر بزرگ شده ام . آيا توانسته ام به اهدافم نزديک ترشوم  يا نه . اهدافي که در پيچ و خم زندگي گاهي پر رنگ و گاهي کم رنگ مي شوند . وبه ياد بياورم که هنوز چيزهای زياديست که نديده ام و نمی دانم. دوست دارم ، دوست داشته باشم آن چيزهايي را که لايق دوست داشتن هستند و دوري کنم از هرچه دل چرکينم می کند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ديروز تو باشگاه با هر توپی که به طرف حلقه پرت می کردم نا خداگاه تمام اين سالها جلوی چشمم می امد و می رفت ...ضربه اول سال اول ...ضربه دوم سال دوم ...تا بيست ودومين شوت .....با خودم فکر ميکردم که چه قدر زود به چيزی که وقتی 4_5 سالم بود رسيدم...........اون موقع ها دوست داشتم زودتر بزرگ شوم و الان دوست دارم بازگردم به همان دنيای بي غل و غش بچگي ...دنيايي که پر بود از سيبهای سرخ صداقت و تهي بود از هرچيز زشت .

دنيايي که اسباب بازی هايمان برای يکديگر بود ...........

وبزرگ ترين معضل و مشکل دنيا شايد برای کودکی هايم شکستن دست و پای عروسک هايم بود..........

چه قدر دلم برای عروسکهايم تنگ شده است .........

 

Image hosted by allyoucanupload.com

شنبه 14 مرداد1385ساعت 1:56 توسط ارکیده/یادبود/
                                                                                        

دوست دارم نه به خاطر اينکه 23 تا کروموزوم بهم دادی

 

دوست دارم نه به اين خاطر که 9 ماه منو حمل کردی

 

دوست دارم نه به خاطر سختی هايي که به خاطربزرگ کردن من متحمل شدی

 

دوست دارم دوست دارم دوست دارم

 

چون وقتی که درموندم پناهم هستی

 

وقتی که خستم از اين دنيا شونه هات جای امنی هست برای اينکه سرم رو روش بزارم 

 

دوست دارم چون با اين همه مشغله ی کاری که تو داری باز هم يادت هست که من چه رنگي رو بيشتر از همه

 

رنگها دوست دارم

 

< چند خط اول از جملات بالا رو چند وقت پيش توی يه بلاگ ديدم خوشم اومد اينجا نوشتمش ولي چند خط بعدش واسه خودمه>

 

 

 

 

 

یکشنبه 25 تیر1385ساعت 17:19 توسط ارکیده/یادبود/

سلام

پيشاپيش عيد رو به شما دوستان خوبم تبريک می گم

اميدوارم که سال خوبی رو در پيش رو داشته باشيد .اين اخرين باری است که در سال 1384  اين صفحه به روز می شود

---------------------------------------------------

باز کن پنجره را, که نسيم

روز ميلاد اقاقی ها را

جشن می گيرد

وبهار

روی هر شاخه , کنار هر برگ

شمع روشن کرده است

باز کن پنجره را ای دوست

هيچ يادت هست

خاک جان يافته است

تو چرا سنگ شدی؟

تو چرا اين همه دلتنگ شدی؟

باز کن پنجره ها را

وبهاران را باور کن

 

 

--------------------------------------------------

بچه که بودم فکر می کردم کفش عيد حتما بايد پاشنه بلند باشه ((يا به قول خودم کفش تق تقي )) اما حالا که بزرگ شدم و قد کشيدم  بايد سر و ته يه خيابون رو بگردم تا يه کفش اسپرت پيدا کنم .....چه دنيايي شده

-----------------------------------------------------

چه قدر اين حس بياده رفتن تو خيابان  ولي عصر را دوست دارم .......انگار که درختان انجا  همراه با باد می رقصند و می خوانند اين روزها هم که کار من گويي با اين خيابان گره خورده است 

----------------------------------------------------------

وسط يک  عالمه کار عيد و تند تند درس دادن استاده  ها گير داده ام به ارشيو مسنجرم . کلی با حال است و خنده دار مخصوصا وقتايي که تو چت روم ها مردم بيجاره رو سر کار می گزارم .هر چند که هر وقت اشيو يکي از ايدی هايم را مي خوانم اشکم در مي ايد ! اما بايد از ان هم گذشت تا بماني . از مشخصه های دنيای ديجيتال يکی هم همين ثبت دقيق گفتگو هاست . قبل تر ها ادم ها هر چه که دوست داشتند از ديالوگ هايشان به ياد می اوردند و حالا همه چيز همانطور که اتفاق افتاده ثبت می شود

 

                                        -------------------------------------------------

 

چه سال باحالي بود امسال  :

خدايي امسال..خدا يه حال اساسي بهمون داد که از اين به بعد بنده های خوبترو بهتری باشيم . وقتي که امسال و پارسال را با هم مقايسه می کنم ....می بينم مثلی که ميگن اگه يه سيب رو بندازی بالا تا  بخواد بياد پايين هزار تا چرخ می زنه واقعا درسته ........

ياد پارسال که می افتم ميبينم  چه قدر دلم خوش بود . اما انگار دل خوش به ما  نيومده ..يادمه پارسال دل خوشيم تو عيد تو خونه ی جديدی که تازه اومده بوديم يه دستگاه کامپيتور و يه  خط تلفن بود تا  فاصله ها کم بشه اما الان فاصله ها انقدر زياد شده که هيچ چيزی نمی تونه اونها رو کم کنه .

 اما امسال و دلتنگی ....امسال و نبودن ...امسال و شکستن .....دلهره  ... گريه...

امسال و دادگاه از خانواده بگير تا حضانت بچه و مهريه و .....هيچ وقت گريه های تک تک اعضای خانواده ام رو فراموش نمي کنم . هممون داغون شديم .

دانشگاه هم که اخر تمام بدبختی های دنياست  .....افتادن 3 واحد ...اومدن مامان به دانشگاه ...و شايد بهترين خبری که هنوز هم نمي دونيم درست هست يا نه استعفای دکتر غياثی از مدير گروهي شيمی  البته اگه خدا بخواد ......به نظر من امسال سال خروس جنگی بود (نه غلاممممم)

----------------------------------------------

اما باز خدا رو شکر که سالم هستيم و درمانده ی اين بيمارستان و ان دارو خانه نيستيم .........خدا رو شکر که سقفی داريم بالای سرمان .....لقمه ای نان که بخوريم و خدا را شکر که پولی هست که تو حلق اين دانشگاه ازاد بريزيم ....می توانيم در اين عيد شاد باشيم ...خدا رو شکر که امسال طه پيش ما هست و ما کمتر غصه می خوريم ...ولی ای کاش مامانش يکم ادم ميشد

------------------------------------------------------

به آسمان نگاه می کنم***خدا هست

به نم نم باران نگاه می کنم***خدا هست

به ياد روزهای پشت سر گذاشته نگاه می کنم***خدا هست

به درختان مسير عبورم که نگاه می کنم***خدا هست

به لحظه های دلتنگيم که نگاه می کنم***خدا هست

به اشک هايی که از افسوس به روی گونه ام می غلتند که نگاه می کنم***خدا هست

به دوست داشتن انسانی که حق من نبود نگاه می کنم***خدا هست

به تمام حرفهايی که شنيده ام نگاه می کنم***خدا هست

با اينکه دلم شکسته و پلکان اميد به ايمانم فرو ريخته***اما خدا هست

و خوشحالم که مرا هنوز رها نکرده

کاش برای تو نيز تنها چيزی که مانده باشد خدا باشد .

                                        ----------------------------------------------------

من دلسرد نمی شوم. زيرا هر اشتباهی که می کنم مرا يک قدم به جلو می راند."    توماس اديسون

                                          ------------------------------------------------------

امسال می خواهم تغيير کنم ميخواهم اين حصار مزخرف رو که دور خودم پيجيدم رو باز کنم می خوام ازاد باشم ..رها باشم.....به من چه اگر کسي بود و رفت .....می خوام شروع کنم و برای فوق بخونم ....می خوام درست مطالعه کنم

پايان ترم پيش استاد شيمی الی ما جمله ای از دکتر شريعتی پای تخته نوشت که اين جمله اين است :

                              <<  اگر می خواهيد اسير هيچ استبدادی نشويد پس بخوانيد و بخوانيد و بخوانيد >>

دکتر بازگير عزيز می خواهم بخوانم و بخوانم و بخوانم مي خواهم در کنار دروس دانشگاه کتابهای ديگری را بخوانم .می خواهم پيشرفت کنم ..نمی خواهم محدود باشم . محدوديت بس است .پس پيش به سوی اهدف اينده (البته اگر خدا مثل هميشه همراهمان باشد )

                                        --------------------------------------------------------

لعنت به اين خاطرات

ای کاش خاطرات هم مثل سالي که می گذرد ....می گذشت ...و هيچ اثری را از خود به جای نمی گذاشت
چيزی در فضای اتاق هست که آزارم می‌دهد اما نمی‌دانم چيست. دلتنگی را نمی‌شود با بطری‌های شيشه‌ای و قوطی‌های فلزی پاک کرد؛ مثل خيلی چيزهای ديگر. دوباره خاطره‌ی کسی را به ياد آورده‌ام که تازه به نبودنش عادت کرده‌ام. و باز آينده من پر از نبودن کسی در گذشته می‌شود.اما ديگر بس است مي خواهم اين خاطرات هم در همين سال جا بگذارم و خود را از پوچ ترين پوچ دنيا رها کنم اينده از ان من است 

درشکه ای می خواهم سياه
که ياد تو را با خود ببرد
يا نه
نه
ياد تو باشد مرا با خود ببرد

     کيکاووس ياکيده

------------------------------------------------------------

اين عيد باستانی و زيبای نوروز رو به تمام دوستای خوبم از جمله

پاييز و دختر گلش ....تجارت اينتر نتی و ازون برونش ...مرضيه و محسن ...امير ....بهاره ...مريم ...حسام .....دوست خوبم ايوب ..شينا يلدا ...مانيا ...باران..مانيا ...سعيد ..Angle   عزيز ....حسن تبريک ميگم ...و بهترينها را از خداوند متعال برای انها خواهانم

اميداوارم که تعطيلات خوبی داشته باشيد

موفق باشيد

                                                        

 

سه شنبه 23 اسفند1384ساعت 16:1 توسط ارکیده/یادبود/

سلام

اول هر چيزي يه شروع مي خواد يه شروع خوب

نمي دونم چه طوربايد شروع كننده اين بلاگ باشم ....بلاگي كه دوست داره تو شاديها و غمهاي شما شريك باشه ........ بلاگي كه شايد صاحب اون حرفهايي داشته باشه براي گفتن....پس كمكم كنيد تا بتونم باشم وبگم ....................اميدوارم بتونيم دوستان خوبي براي هم باشيم

راز گل اركيده شرح زندگي يه گل به نام اركيده هست .....گلي وحشي .....وشادب....گلي كه هرروز با صداي چكا چك شبنم ها به روي  مرداب آبي از خواب شبانگاهي بيدار مي شد و صورت خودشو با شبنم هايي مي شست كه شاپركها براي اون به ارمغان مي اوردن .....گلي كه  هيچ وقت دست هيچ  ادمي به اون نمي رسيد.............هيچ وقت ............چون يه گل جنگلي بود..............

سعي ميكنم تو اين بلاگ بتونم اون چه رو كه حق مطلب است ادا كنم...دوست دارم از همه چيز بگم ....از زندگي . .....از روزمرگي هام..........از سياست .........از درس و دانشگاه.........راستي من دانشجوي سال سوم هستم .....شيمي مي خونم اما عاشق ميكروبيولوژي هستم ......ولي خوب قسمت بود شيمي بخونيم.....يكم هم ورزشكار هستم ............كه بعدا مي گم .......

پس در نتيجه :

1 . من تمام شما دوستاي خوبم رو Add  ميكنم..اگر messenger   داريد توي كامنتا تون بهم بگيد و همچنين Address mail   هاتون رو حتما قرار بديد ......تا من از اين طريق به روز شدن بلاگ رو به اطلاع شما عزيزان برسونم ...........

2. اينم يه شعر قشنگ تقديم به تمام شما خوبان

 

زندگي

بال وپري دارد با وسعت مرگ

پرشي اندازه عشق

زندگي

چيزي نيست , كه لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود

زندگاني

سيبي است , گاز بايد زد با پوست

زندگي

گل به توان ابديت

زندگي

ضرب زمين در ضربان دل ماست

چه اهميت دارد

گاه اگر ميرويند

قارچ هاي غربت؟؟

3. تا ديدار بعدي يا حق

جمعه 14 مرداد1384ساعت 17:24 توسط ارکیده/یادبود/