تبليغاتX
گاه نوشت های ارکیده l حقیقت زندگی
یکی دیگه از کتابهایی که از نمایشگاه کتاب خریدم و تو این چند روز خوندنش رو تموم کردم، کتاب کیمیا خاتون ِخانم سعیده قدس هست.
شايد اصلي‌ترين جاذبه "كيميا خاتون" براي من سر در آوردن از ماجرا و ارتباط ميان شمس و مولانا بود. اينكه بالاخره داستان دوستي و عشق اين دو به يكديگر از چه قرار بوده و اين شهرتي كه از پس قرن‌ها همچنان موجب حرف و سخن‌هاي بسيار است از كجا سرچشمه مي‌گيرد.
راستش كتاب"کلیات شمس تبريزي" بدیع الزمان فروزانفر را نیز خريدم به اميد وقتهایی که دست می دهد برای خواندن و لذت بردن از آن.
بامزگي ماجرا اما اين است كه "كيميا خاتون" در اصل ماجراي كيميا خاتون است، نه شمس و مولانا (بايد هم همينطور باشد، اسم كتاب اين را مي‌گويد!)كتاب حكايت آشنايي و شيدايي شمس و مولانا را هم تعريف مي‌كند (آنقدر كه چاره بي‌اطلاعي من را بكند) اما داستان در حقيقت داستان كيميا خاتون است .البته باید مراقب باشی که حین خواندن این داستان از شمس و مولانا متنفر نشی و جنبه های انسانی آنها را نیز در نظر بیاوری.
کیمیا خاتون دختر محمد شاه ایرانی و کراخاتون اکدشانی هست و کتاب کیمیا خاتون به قول خود نویسنده نگاهی است به بخش واقعی،خانوادگی و بعد انسانی حیات مولانا.یعنی اون بخش از زندگی او که در سایه ی عظمت ابعاد روحانی ،عرفانی و فرا انسانی شخصیت مولانا فراموش شده.
كيميا خاتون رو نشر چشمه در تعداد صفحات 286 و به قيمت 2800 تومان منتشر کرده است.
کیمیا خاتون کتاب جذابی‏ست که من به تمام کسانی که دوست دارند هم رمان جذابی خوانده باشند و هم راجع به شمس و مولانا و زندگی این دو اطلاعاتی داشته باشند ، توصیه می کنم .


                                              

یکشنبه 7 تیر1388ساعت 22:39 توسط ارکیده/کتاب/

اواخر سال 86 یا اوایل سال 87 بود که کافه پیانو شد کتاب پرفروش سال ، توی تمام وبلاگا و سایتا که می رفتی حرف از کافه پیانوی فرهاد جعفری بود . خوب می دونستم الان یه جو خواص حاکمه و ممکنه این تبلیغ ها کاذب باشه برای همین گذاشتم نمایشگاه کتاب امسال . پیش خودمم گفتم ؛ این همه تبلیغ برای خوب بودن یه رمان و این همه نوشته و چه چه چه دال بر این هست که این رمان باید تهش باشه .

نمایشگاه کتاب امسال که شروع شد ، بعد از خریدن یه دیوان حافظ که توسط استاد بادکوبه ای جمع آوری شده بود و یه دیوان کامل شمس تبریزی که من عاشق اشعارش هستم ، خودم رو رسوندم به قرفه نشر چشمه و کافه پیانو یکی از رمان های انتخابیم بود که خریدم .

تقریبا الان دو هفته هست که کتاب رو گرفتم دستم تا تمومش کنم و ببینم این کتاب پرفروش سال 86 و کتاب برگزیده نظر سنجی روزنامه اعتماد چی بوده و هست که تازه به چاپ بیستم هم رسیده و الان بعد از تموم کردن کتاب دیدم هیچی ، یعنی به معنای کامل کلمه، هیچی .

یه داستان خیلی کسل کننده که منو همش یاد وبلاگ توکانیستانی و بعد هم وبلاگ کافه تیتر که وبلاگ یه زوج ژورنالیست بود که بعد از بسته شدن روزنامه ها و بیکاری های پی در پیشون تصمیم به باز کردن یه کافی شاپ گرفتن و اسمش هم گذاشتن کافه تیتر ، تا هر از چند گاهی اهالی هنر و قلم تو این کافه دور هم جمع بشن؛ می انداخت .

کافه پیانو هم در اصل داستان مردی روزنامه نگار هست که روزنامه‏ش فروش نمیره و تصمیم می گیره یه کافه باز کنه و البته یه دختر به نام گل گیسو داره ، داستان تا اواسط خیلی آروم و کسل کننده پیش می ره تا وقتی که به قول خود نویسنده پای یه زن حالا می خواد واقعی باشه یا می خواد مجاز و فانتزی باشه میاد وسط .

البته داستان پاراگراف های زیبایی هم داشت , مثل جایی که نویسنده می گه ما وقتی دلمون واسه هم دیگه تنگ می شه و اون آدمه هم نباشه ، لباسشو بو می کنیم یا می ریم تو کمدش می شینیم و یه دل سیر تمام لباساشو بو می کنیم و این جور می شه که دلتنگیون کمتر می شه .

به قول نویسنده می خوام بگم اصلا فکر نمی کردم کتابی که انقدر روش مانور می دن این باشه .

همین .

چهارشنبه 6 خرداد1388ساعت 21:17 توسط ارکیده/کتاب/